ترلان دایی صیاد به دنبال فراری دادن اجباری هاست. به زودی کسی از درجه دار ها می آمد تا همه شان را برای اجباری ببرد. کشور شلوغ شد و در شهر ها خبرهایی هست. صیاد و دوستش رستم به ترلان کمک می کنند تا اجباری ها که در انبار کدخدا محصورند را نجات دهند. درجه دار وقتی می رسد و انبار را خالی می بیند کدخدا و عده ای دیگر را با خود می برد تا شاید بخاطر این گروگان ها سرباز ها را برگرداند. اما در مسیر خروج از روستا به دام کمین آنها می افتند. جاده با سنگ بسته شده و با سنگ قلاب مورد حمله قرار می گیرند. درجه دار یکی از اجباری ها را با گلوله می زند. و از اینجا ماجرای جدیدی آغاز می شود. ترلان و رفقایش باید مجروح را -رضا- به درمانگاهی برسانند. صیاد و کدخدا و ترلان و چند نفر دیگر که با رضا آمده اند دستگیر می شوند. رضا هم که مسیر سخت و زمان طولانی ای را همراه خونریزی گذرانده از دنیا می رود.


ناشر سوره مهر
نویسنده داوود غفارزادگان