آدا و برادرش جیمی با مادرشان، آپارتمان کوچکی در محله ی فقیرنشین لندن دارند. آدا مبتلا به مشکلی به اسم پاچنبری است و به همین خاطر مورد تحقیر و آزار مادرش قرار گرفته است. او تاکنون که حدود 12 سال دارد از خانه خارج نشده و از پنجره ی طبقه سوم خانه با بیرون مرتبط بوده است. جنگ دوم جهانی و تهدید بمباران لندن فرصتی است تا آدا و جیمی صبح یک روز زمستانی با زحمت فراوان به مدرسه جیمی بروند. آزادی آدا به قیمت درد پا و کمر و بدن و خونریزی پای مشکل دار اوست. پایی که همیشه مادرش می گفت آدم های خوب از دیدن این پا متنفر اند. و همیشه این پا را نشانه ای شیطانی خوانده بود. خانم سوزان به تنهایی در روستا زندگی می کند. زنی تقریبا میانسال که به خود نمی رسد و اکثر اوقات را با خوابیدن می گذراند. شاید همین دلیل عدم پذیرش اولیه ی بچه هاست. آدا در طی دو سالی که در روستا و پیش سوزان است تولدی دوباره می یابد و روش زندگی حتی با وجود پای معیوب را یاد می گیرد، دوستان تازه ای پیدا می کند، قهرمان می شود. هر چند اثرات دوره ی طولانی تحقیر و آزار هرازگاهی او و اطرافیانش را مس آزارد. در نهایت دوباره با مادر روبرو می شوند. هنوز امیدوار به تغییر مادر هستند. ولی ناامیدانه با همان رفتار ها روبرو می شوند. آدا بدون تعارف مسئله را می پذیرد. آدا بزرگ شده است. حاصل این اتفاق، بازگشت نزد سوزان است. بازگشتی شبیه معجزه باعث نجات آدا، جیمی و سوزان می شود


ناشر
نویسنده