داستان درباره گرگی است که به علت پیر شدن دیگر همچون گذشته توانایی شکار ندارد و زمان زیادی است که غذا نخورده. در این گیر و دار به گله گوسفندی بر میخورد که دو چوپان مراقب آن ها هستند. چوپان پیر متوجه حضور او می شود و با چوبش او را میراند اما آسیبی به او نمی رساند. این ماجرا تا شب و رسیدن به روستا ادامه پیدا میکند تا گوشفندان داخل آغول میشوند و چوپان نیز میرود در خانه. بوی گوسفندان گرگ گرسنه را دیوانه کرده است و تمامی راه ها را امتحان میکند تا وارد آغول شود و در آخر سوراخی را در سقف آغول می یابد و از آنجا به داخل آغول می پرد. همه گوشفندان را قتل و عام میکند و بعد از سیر شدن تصمیم به فرار میگیرد اما هرچه تلاش میکند نمی تواند از سوراخی که آمده بیرون برود. تا صبح تلاش میکند تا اینکه چوپان می آید و از قضیه مطلع می شود. اهالی ده می آیند و او را میگیرند اما چوپان او را نمی کشد و فقط چیزی را که گردن یکی از گوسفندان بود و او از صدایش میترسید می آورد و گردن او می اندازد و آزادش میکند.


ناشر سوره مهر
نویسنده محمدرضا بایرامی
قالب رمان و داستان
روح حاکم تحلیلی
جغرافیای کتاب ایران
موضوع فلسفی
رده سنی متوسطه دوره دوم
جنسیت بدون تفاوت جنسیتی
حجم کتاب کم (زیر 150 صفحه)