داستان کتاب فصل فیروزه در مورد دختری زرتشتی است که در بچگی مادر خود را از دست داده و قصه از آنجا شروع می شود که راهزنان به کاروان آن ها حمله کرده و پدر او که از بزرگ های زرتشتی ها بوده به نام سلطان بهادر کشته می شود و دختر تنها کنار یک خانواده عرب زندگی می کند.او اهل نیشابور است و دلباخته ی پسری به نام کیارش که در نیشابور است. یک کاروان که در حال گذر از نزدیکی آن ها به قصد مرو است او با آن ها همسفر می شود تا به دیار خود و کیارش برسد. قصه ی کتاب در زمانی است که امام رضا به ایران سفر کردند و ولیعهد شدند و به دنبال ایشان کاروان حضرت معصومه هم درراه هستند. آن کاروان که به سمت مرو در حال حرکت بود به دنبال کاروان حضرت معصومه (س) بودند و در انتها بعد از شهادت ایشان به قم می رسند. سیندخت هم در آخر با کیارش که از زمان ورود امام رضا(ع) به ایران همراه حضرت بود (که از این مساله سندخت ناراحت بود چون اورا ترک کرده بود) ازدواج میکند.


ناشر
نویسنده