داستان در مورد نوجوانی به نام جواد است. که در مدرسه با معاون مدرسه آقای مهدوی در چالش است. جواد نوجوانی خوش گذران و بچه پولدار است که اهل دختربازی و قلیون و آب شنگولی است. در مدرسه هم هیچ کس را آدم حساب نمی کند بجز آقای مهدوی که خیلی رفتارش با او متفاوت از بقیه است. جواد در کل کل با مهدوی است در مورد اینکه خوش و حال را عشق است و گور بابای خدا و قیامت تا اینکه رفیقش بر اثر سکته قلبی می میرد. او دچار یک بحران عمیق فلسفی می شود در مورد معنای زندگی و همین دلیل می شود تا بیشتر با آقای مهدوی رفت و آمد کند و بیشتر در مورد معنای زندگی و محدودیت های دینداری فکر کند. در نهایت از سبک زندگی قبلی اش گریزان و بعد از کلی مباحثه با مهدوی در مورد لذت و آرامش به این فکر می افتد که باید انتخاب کند که از کدام سو به سوی سرنوشتش حرکت کند.


ناشر عهد مانا
نویسنده نرجس شکوریان فرد