داستان پسر بچه پانزده ساله یتیمی است که دستیار شعبده بازی به نام والرین است. پسر نه چیزی درباره گذشته اش می داند و نه حتی اسمش را می داند. تا جایی که در خاطرش هست در خیابان ها زندگی می کرده و اسم و ورسمی نداشته است تا آنکه یکروز به صورت اتفاقی با ولرین آشنا می شود و ولرین تصمیم می گیرد پسر را به عنوان دستیار در کارهای شعبده بازی اش بکار گیرد. داستان از چهارشب مانده به اغاز سال نو میلادی شروع می شود، جایی که پسر متوجه می شود ولرین رفتار های عجیبی پیدا کرده است و متوجه می شود که ولرین به این باور رسیده است که تا چهار روز دیگر بیشتر زنده نخواهد ماند و روز اول سال نو کشته خواهد شد. به همین دلیل ولرین او را به ماموریتی می فرستد تا نشانه ای از یک کتاب پیدا کند کتابی رمز و راز زندگی هر ادمی درش نهفته است و ولرین برای رها شدن از این سرنوشت شوم باید کتاب را پیدا کند. پسر در طول داستان متوجه می شود که ولرین در ازای بدست اوردن قدرت های جادویی یک مهلت 15 ساله از نیرویی اهریمنی گرفته و در پایان این زمان باید خود را به او بسپارد. ولرین و پسر به همراه دختری به نام ویلو نهایتا کتاب را پیدا می کنند و در کمال تعجب می فهمند که تنها راه حل نجات ولرین قربانی کردن پسر است، ولرین تصمیم میگیرد پسر را قربانی کند اما در نهایت توسط دوستش که در تمام مسیر به او کمک می کرده متوجه می شود که پسر، در حقیقت فرزند اوست فلذا تصمیم می گیرد خود را در اختیار این نیروی اهریمنی قرار دهد و کشته شود.


ناشر
نویسنده