لحظه لحظه زندگی‌مان به شکرانه‌ی بودنت می‌گذرد. ممنون که آمدی، ممنون که هستی. می دانم. از آن زمان که با اهل حرم خود وداع کردی تا زمانی که آن جام زهرآلود مامون را نوشیدی چیزی جز غربت ندیدی و ممنون که تحمل کردی و صبرکردی و آمدی، تا ما خانه‌ی امید داشته باشیم. دلیل برای زندگی داشته باشیم. قربان قدمهایتان، اما می‌دانستی بعد از آمدنت خواهر بی‌تاب رفتنتان می‌شود؟ صبر نکرد و آمد. تنها نیامد. باقی اهل حرم هم آمدند. ولی به شما نرسیدند. احمد در شیراز ماند و معصومه در قم. ممنون که آمدی ... ولادتت آغاز عاشقی ماست ...


ناشر
نویسنده
قالب داستان کوتاه
روح حاکم تحلیلی
جغرافیای کتاب ایران
موضوع اجتماعی-فرهنگی
رده سنی دانشجویی ، بزرگسال